![]() |
![]() |
|
| درباره همه چیز |
|
-نشسته اي توي اتوبوس، طبق معمول اتوبوس شلوغ است و از بد روزگار تو هم همان صندلي اول نشسته اي. خانم مسني دست به زانو، آخ و اوخ كنان از پله هاي اتوبوس مي آيد بالا؛ نگاهي به تو مياندازد، انگار جمعيت هم دارند تو را نگاه مي كنند! از روي صندلي بلند و مي شوي... چند ايستگاهي مي گذرد، حاج خانم زيادي تو را نگاه مي كنند، كم كم به قيافه ات شك مي كني؛ نكند امروز صبح صورتت را نشسته باشي! نكند مسواك نزده اي! شايد هم بوي جورابهايت كل اتوبوس را برداشته است و خودت بي خبري! يا شايد هم ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:29 توسط لیلی صدر |
|
|
پیچ کوچه را رد کرده-ای، چند قدمی مانده تا به در حیاط برسی؛ ناگهان متوری با دو سوار می-آید جلوی راهت؛ لحظه-ای مکث می-کنی؛ موتور سواران نگاهی به تو می-اندازند و در کمتر از یک پلک زدن، تو سوزشی در سینه-ات احساس می-کنی و... توی این فکر هستی که چرا این اتفاق برای تو پیش آمده، که ناگهان با صدای مادر از خواب بیدار می-شوی و... تازه ظهر یادت می-آید که دیروز به پسر قصاب محل گفته-ای:" مثل شتری!" او هم گفته:"به بابام می-گم مثل یک گوسفند حسابت رو برسه!" حساب رسیدن-هایی از این نوع را این روزها زیاد می-بینیم، با این تفاوت که دلیل فراتر از یک یا دو کلمه باشد برای برخوردن و بعد تصویه حساب و... ترور یعنی چه؟ اولین سوالی که مطرح می-شود این است که ترور یعنی چه؟ ترور به معني ترس و وحشت و «تروريسم» به معني شيوه حكومت از طريق ايجاد ارعاب و وحشت است. همچنين در لغت-نامه دهخدا، واژه ترور به معني بريده شدن، بريدن چيزي و در جايي ديگر به معني وحشت و خوف آمده است. اين اصطلاح در سياست، نخستين بار پس از انقلاب فرانسه عنوان شد و دوران حكومت انقلابي فرانسه در سال-هاي 94 – 1793 كه طي آن هزاران نفر به زير تيغ گيوتين سپرده شدند، به عنوان دوران حكومت ترور معروف شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:8 توسط لیلی صدر |
|
|
سرد است زمانی که فشرده است دل من
اندوه دو روزی است که روبان به سر بخت ببسته و اکنون ندانم و ندانم که ندانم صدق است به حالم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:17 توسط لیلی صدر |
|
|
حوصله ام به نوشتن نمي آيد، چند روزي است كه تمامي كلمه ها رفته اند تعطيلات! انگار تابستان مغز من در اين شروع ترمي فرا رسيده است و...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 12:38 توسط لیلی صدر |
|
|
-مادربزرگ گفته که زیاد گریه نکن!
-گفته ام که باشد، ولی راستش را بخواهی نمی توانم، آخر مگر می شود که یکی را دوست داشت و نداشت اشکی در غم دوری... -مادربزرگ می گوید: عشق خداست و خدا همیشه در کنار توست، مگر می شود که غیر او را عاشق شد! دل برای خداست... -جوابی برایش ندارم، غیر از خدا را انگار در دل راه داده ام... خدا خودش باید مراقب اموالش می بود...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:33 توسط لیلی صدر |
|
|
روزهایی گذشتند
روزهایی خواهند گذشت من به گذشتن عادت خواهم کرد و تو نیز گذشته را از ذهنت خواهی شست... هنوز غروب غم هایمان فرا نرسیده هنوز روزها دیر می گذرند و هنوز ذهن هایمان خالی از دیروزها نشده اند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:31 توسط لیلی صدر |
|
|
رویاست ندانم
یا خیال است ندانم نه، شایدم این همه عاشق شدنم خواب و خمار است رفته است نگارم نگران است نگاهم به کسی راز نگفت ست به کسی راز نگفت ام نکند باز نگردد و دو دیده بشود تار و نبیند و نداند که چه حال است نگارش و چه کار است در آن روز به کارش . . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:30 توسط لیلی صدر |
|
|
دلم مي خواهد هفت سين بچينم
چه كسي مي گويد كه تجمع سين ها فقط براي يك روز است من خيالم كمي مقلب القلوب مي خواهد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:33 توسط لیلی صدر |
|
|
و هيچ كس
در اين ديار شاخه گلي را كه در دست داشتم به دوستي نبوييد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 8:48 توسط لیلی صدر |
|
|
مي گويند: دختر بچه ها بازي كه مي كنند توي بازي هايشان يا خاله اند يا مامان و در تمام طول بازي تقليد مي كنند از رفتارهاي خاله و مامان مي گويند: دختر بچه ها وقتي توي بازي هايشان چيزي را نمي دانند آنقدر در رفتار مادرشان خيره مي شوند تا به نتيجه رسند مي گويند: دختر بچه ها تمام زندگي شان مادرشان است و بس مي گويند: دختر بچه ها با آنكه بچه اند توي بازي هايشان بچه دارند و برايش لالايي مي خوانند از همان لالايي هايي كه توي گوششان مادر مي خواند مي گويند: دختر بچه ها بزرگ كه مي شوند دلشان براي عروسك بازي هايشان تنگ مي شود مي گويند ... ولي من هيچگاه دلم براي عروسك هايم تنگ نمي شود شايد دل عروسك ها هم برايم تنگ نيست مي دانم كه مادر خوبي برايشان نبوده ام خاله بودن را هم نياموخته ام لالايي را هم تعريفي ندارم من تهي از داشته ها چرا بايد دلم براي كودكي هايم تنگ شود! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:32 توسط لیلی صدر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
يك ده و تا هميشه ده...
|
| آرشیو موضوعی |
|
گپ و گفت ها يادداشت ها گزارش ها واگويه ها به غير از اين ها سفرنامه كربلا |
|
RSS
|